بهخاطر آوريم كه علم هرچند لازم است، ولي مطلقاً كافي نيست. تنها با علم نميتوان زندگي خوبي داشت، حتي اگر علم، صد بار بهتر از اين باشد. اين عقيدهٴ چهارم را پيش ميكشد.
4. نياز فوقالعاده به بردباري و احسان. نميتوان تاريخ علم در سدههاي ميانه (يا تاريخ علم را به طوركلي)، بدون نياز فوقالعاده به بردباري و تسامح مطالعه كرد. بارها، دليلهاي تجربي آن در طي اعصار، ارائه شده است. البته، فرمانروايان ديني و دنيوي، اغلب كيشها يا عقيدههايي را تحميل كردهاند و در تنبيه مخالفان، گاه، با بيرحمي خارقالعاده، ترديدي به خود راه ندادهاند.
اغلب در كشتن و شكنجه كردن هزاران تن موفق بودهاند، ولي هميشه در رسيدن به هدف اصليشان ناكام ماندهاند. نابردباري هميشه ويرانگر است و نهتنها در مورد قربانيان طبيعي و فوري خود، بلكه در عين حال در مورد خود اعمال كنندگان.
ريشهٴ نابردباري در خودپسندي است، اعتقاد به اينكه شخص بر حق است، مطلقاً بر حق، و ديگران تنها وقتي برحقند كه بدون قيد و شرط با او موافق باشند. هر كس چنين اعتقادي داشته باشد، به آساني به اين نتيجه ميرسد كه وظيفهٴ اوست همسايگانش را، حتي برخلاف ميلشان، به شركت در عقيدهٴ خويش و رستگاري ناشي از آن وادارد. نابردباري سدههاي ميانه، اساساً داراي منشأ ديني بود، ولي گاه به زمينههاي ديگر، از قبيل فلسفه، سياست، اقتصاد و حتي خود علم هم گسترش مييافت.
كليسا هميشه آماده بود تا مخالفان را، نهتنها در ميان مردم عادي، كه حتي در ميان كشيشان خودش هم تعقيب كند. در طي سدهٴ چهاردهم، تعداد زيادي از كتابها سوزانده شد و افرادي زنداني يا كشته شدند. علاوه بر نمونههاي ديگري كه در اين مجلد ذكر شده است، خوب است اين مطلب كلي را كه ويكتور لكلر در گفتار درباب وضع ادبيات فرانسه در سدهٴ چهاردهم، منتشر كرده است، ذكر كنم:
((كمترين كار، احياي سنّت رومي سوزاندن كتابهاي ضالّه بود. گذشته از كتابهاي
آرنولد آموري، كتابهاي ديگري نيز در اين سده، محكوم به سوزاندن شد: در 1303،
كتابهاي جادوگري؛ در 1323، كتابي كه يك راهبهٴ صومعهٴ بنديكتي موريني منتشر كرده
بود؛ در 1326، تفسير پير ژان اوليوي بر مكاشفات؛ يك سال بعد، رسالههاي مارسيل دو
پادو و ژان ژاندوني؛ در 1329، رسالههاي اكارت دومينيكي؛ در 1348، بدعتهايي كه
نيكولاس دوتركور در خيابان فوآر آموزش ميداد؛ در 1361، پيشگوييهاي نيكولاس
يانووث دربارهٴ دجال؛ در 1374، آيينهٴ ساكس، كه گريگوريوس يازدهم فتوا به ((نفرتانگيز))
بودن آن ميدهد؛ در 1376، برخي از جزوههاي رامون لول؛ در 1382، نخستين آثار
ويكليف؛ در 1388، نوشتهٴ توما دو پوي؛ و الخ. نوشتههاي گيوم سنتآموري، رئيس
معروف دانشگاه پاريس، دربارهٴ روحانيان سائل يك بار در 1256، سوزانده شد و يك بار